امشب که بابا برگشت خونه
بازهم قناریها براش آواز میخونه
منتظرند بابا بهشون اب بده ودونه
بابا غم میگیردش وقتی قناری میخونه
آخه دست بابا بازم خالیه
شکم بچه هم حالی به حالیه
مادری نیست که غم شون و بخوره
دستی به سروصورتشون بکشه غصه شون بخوره
اونا ازیه طرف غم بی مادری دارن
ازاین طرف هم دردشکم خالی دارن
امروزم باز بابا بیکار بوده
برای یه پول سیاه تو خیابونا انتظار بوده
بابا دیگه خسته شده . بابا دل شکسته شده
میشینه یک گوشه ماتم میگیره
کوچیکه براش بهونه میاره
بابا ازغصه نگاهش میکنه
از ته دل واسه او تنها یه آهی میکشه
آخه اون بچه به امید نونه
غصه خوردن برای اون نون نمیشه
بابا دستی به سروروش میکشه
بازم ازخونه بیرون میزنه
شاید این آخرشب لقمه نونی ببینه
توی این ظرفهای آشغالی که گوشه خیابونه
s@rv